بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

ای کاش وارستگی یک جای واقعی بود. یک شهر یا محله یا خانه‌ای کوچک که من می‌رفتم مقیم آنجا می‌شدم. خودِ خودِ مدینه فاضله است زندگی در نقطه‌ای که هیچ انتظار و چشم داشتی از کسی یا چیزی نداری. زندگی‌ات را می‌کنی و منتظر هیچ چیز نیستی. اصلاً نیازی نداری که در این دور گردون چیزی به تو بازگردد. جان خواجه هر چه میکشم از همین بُعدِ مسافت تا وارستگی‌ست. جاده‌اش را پیدا کنم، بار می‌بندم، راه میافتم به سمتش.